سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

روزهای مادرانه من

برای بزرگ مرد کوچکم ...

1393/3/24 12:07
نویسنده : fatima
26,398 بازدید
اشتراک گذاری

 

پسرم ؛

 بزرگ مردِ کوچکِ من ؛

برای تو میگویم ، برای تو مینویسم ... گوش کن ...

"مرد" خطابت کردم ، تا همیشه و همه جا مردانه رفتار کنی و مردانه زندگی کنی ،

حتی اگر عددِ سن ات یک رقمی باشد ...

"مرد" خطابت کردم تا شأنت را بشناسی و بدانی خیلی کارها و خیلی حرفها در شأن تو نیست ...

تو ، یعنی "انسان" ... یعنی "آدم" ... یعنی برترین مخلوق خدا ...

 

عزیزکم ، بی هیچ منتی و با نهایت ذوق و لذت نُه ماهِ شیرین ، تو را در بطنم خواهم داشت ،

عزیزتر از جانم هستی و بیشتر از جانم از تو محافظت میکنم ،

روزی هم که قدم در دنیا بگذاری ، تا لحظه ای که نفس میکشم زندگی ام وقف شادی توست ،

روزی هم که دیگر نباشم ، از همان دنیایی که نمیدانم کجاست ،

دعاگوی شادی و سلامتی و پاکی ات خواهم بود ،

تو اما اگر روزی دلت خواست مرا شاد کنی ،

فقط "خوب " باش ... "خوب "

 

 

 

دنیایی که در آن قدم خواهی گذاشت ، دنیای چندان زیبایی نیست ...

نه اینکه خدایم چیزی نازیبا خلق کرده باشد ، نه ...

زیبا نیست چون دنیای ما آدم بزرگ هاست ...

بعضی از ما یادمان رفته که بودیم و که هستیم ،

یک روز دانسته یا ندانسته از ذاتمان دور شدیم ، دور و دورتر ...

ودنیای پر از پاکی و شادی و رنگ را به دنیایی بدل کردیم مالامال از ناپاکیها ،

پر از شادیهای دروغینی که از هزاران هزار غم دردناکترند ،

رنگ دنیایمان روز به روز به سیاهی میگراید ...

 

پسرکم ، نه اینکه دنیا جای بدی باشد ، نه ...

دنیا ، دنیاست ... تو اگر "خوب" باشی دنیا خوبست

اما اگر ... به پاکی امروزت قسم حتی گفتن از "بد" بودن تو در توانم نیست ...

 

در دنیا ما دروغ و تزویر و تهمت و غیبت آنقدر در نظرها زیبا شده اند

که گاهی کسانی سراغشان میروند که در باورمان نمیگنجد اینان حتی به بدیها فکر کنند ...

یک لحظه کافیست تا "تو" دیگر "تو" نباشی ...

 

امروز برایت میگویم ، تا هم وظیفه ی مادری ام را انجام داده باشم

هم دانسته قدم در این دنیا بگذاری ... خوب گوش کن "بزرگ مرد کوچک من "

هر آدمی مثل تو مخلوق خداست ،

  " پس هرآنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند

  و هرآنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند"

این تمام دین ماست ... هرگز فراموشش نکن ... هرگـــــــــــــــــــــــــز

 

یادت باشد که :

" آنکه سزاوار شدست به نوشیدن از بحر حیات ، سزاوار باشد به پر کردن پیاله خویش از جویبار تو "

پس برای مردم کریم باش ،

نه منظورم انفاق از مالت باشد ، که این نیز خود بسیار ارزشمند است ...

و بدان و باور کن که اگر به سکه ای مشکلی را رفع کنی و دلی را شاد

خدا چنان برکتی به مالت خواهد داد که هرگز ندانی از کجا آمده ...

اما پسرم ، خیلی زود خواهی فهمید که گاهی دنیا دنیا پول و ثروت هم مشکلت را حل نخواهد کرد ،

گاهی چیزی میخواهی فراتر از نیازهای مادی ات ،

و این همان ذاتی ست که از آن میگفتم ...

از تو میخواهم برای مردم کریم باشی ،

یعنی با مردم مهربان باش ... شادشان کن ...

اگر از دستت برمیاید غمهایشان را نابود کن اگر نه شریک غمشان شو تا تحملش برایشان کمی آسان شود ،

اگر خدا لایق حیات و زندگی اش کرده چرا تو در این راه قدمی بر نداری ؟ ...

 

پسرم ؛

روزهایی را در این دنیا خواهی دید که برایت میشوند علامت سوالی بزرگ به اندازه تمام دنیا ...

از گفته هایم نترس ، برایت میگویم تا وقتی با این روزها روبرو شدی آماده باشی ...

بشناسیشان و بدانی چه باید بکنی و چه نباید ...

 

روزهایی را خواهی دید که کسی یا کسانی از مخلوقات خدا

چنان در طوفان ناملایمات دوستان اسیرند که یارای نفس کشیدن هم ندارند ...

پسرم ، پاره ی تنم ، صدای شکستن دل آدمها عرش را میلرزاند ...

مبادا به شکستن دلی حتی فکر کنی ...

از شکستن دل آدمها بترس ، که خدا چنان در این دلها جای میگیرد

که فقط یک آهشان کافیست برای به آتش کشیدن زندگی ات ...

دل مقوله ی عجیبیست ... هرگز با منطقت قیاسش مکن ...

وقتی پای دل درمیان باشد یک میشود صد و صد میشود هزار ...

حرمت دل آدمها حرمت خداست ...

این حرمت را نگه دار ، همیشه و همه جا و در هر حالتی که هستی ...

مبادا دانسته یا نداسته قدمی برداری در راهی که مقصدش شکستن دلی باشد ...

مبادا آتش به دلی بیاندازی ...

مبادا دلی را ریش کنی ...

مبادا  ...

 

روزهایی را خواهی دید که حرمت نان و نمک گم شده ...

که کرور کرور نمک میخورند و چنان نمکدان میشکنند که صدای شکستنش گوش دنیا را کـَر میکند ...

 

روزهایی را خواهی دید که خوبیها رنگ باخته اند ،

مردم چنان به دروغها مشتاقند که گویی هرگز زیبایی ِ راستی را ندیده اند ،

 

روزهایی را خواهی دید که مردم فراموش میکنند همه مخلوق یک خدایند ،

فراموش میکنند اگر خدایشان به کسی حق حیات داده

پس اینان چه کاره اند که کمر بستند به گرفتن حیات کسی ؟؟؟

 

روزهایی را خواهی دید که غیبت نـُـقل محافل و مجالس است ،

روزهایی را خواهی دید که به راحتی ِ آب خوردن به هم تهمت میزنند ،

همه چیز را فراموش کرده و به یکدیگر اَنگ بی آبرویی میچسبانند ...

 

و خوب است که بدانی در این میان اول از همه خودشان نابود میشوند ...

اول از همه آبروی خودشان میریزد ... بی آنکه بفهمند ، خودشان کوس رسوایی خودشان را میزنند ...

گاهی آنقدر سرتاپا کینه و نفرت میشوند که نه میفهمند نه میخواهند بفهمند که چه میگویند و چه میکنند ...

 

بزرگ مرد کوچک من ،

آن زمان ، آن روزها ، تو "خوب " باش ...

تو "مرد" باش ...

تو حرمت دل آدمها را نگه دار ،

اگر میتوانی مرحم شو بر زخم دلشان ، اگر نمیتوانی لااقل نمک مشو بر زخمشان ...

اگر از کسی خوبی دیدی بدان و باور کن حتی فکر بدی کردن با او ، برایت از هر حرامی حرام تر است ...

 

هرگز نفع خودت را برای انتخاب راست و دروغ ملاک قرار مده ...

که اگر به خاطر نفع خودت دروغی گفتی و حقی را ناحق کردی دیگر در زمره "انسان" ها نیستی ......

 

از حرف زدن درباره دیگران وقتی خودشان نیستند تا دفاعی کنند ، دوری کن

که غیبت تخم کینه و دورویی را هم در دل تو هم در دل او خواهد کاشت

و آنوقت اگر او بیراهه رفت تو نیز مسئولی ...

وقتی میشود صبر کرد و رو در رو حرف زد و پرسید و جواب گرفت

در شأن تو نیست که شریک غیبت کردن و تهمت زدن کوته فکرانِ خبیث باشی ...

در شأن تو نیست آبروی دیگران را بازیچه خود قرار دهی ،

حتی اگر چیزی از کسی میدانی در مرام مردانگی ات نیست که کوس رسوایی اش را به دست گیری ...

 

هرگز اجازه نده کینه و نفرت دلت را پر کند و چشمت را کور ...

اجازه نده پادشاهت شود و به تو امر کند

که اگر چنان شود ، بدان و باور کن هرآنچه میکنی و میگویی بدیست و خباثت و پستی ...

آن روز است که از ذاتت دور میشوی ،

خوبیها برایت رنگ میبازند ،

آن روز است که کمر به بد کردن دنیا میبندی ، با هر قدمی که برمیداری وهر کلامی که میگویی ...

 

پسرم ،

دنیا جای خیلی خیلی زیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاییست ، اگر ...

اگر زشتی ها را از خودمان دور کنیم ،

اگر من و تو زیبا زندگی کنیم ...

دنیا جای خیلی خیلی خوبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسـت ، اگر ...

اگر دست رد به سینه بدی ها بزنیم ،

اگر من و تو خوب باشیم و خوبی کنیم ...

 

عزیز مادر ؛

همیشه و همه جا دعایم برایت سه چیز است ؛

شادی ، سلامتی ، پاکی ...

از خدا میخواهم همیشه تنت سالم باشد ، لبت خندان و دلت پاکِ پاکِ پاکِ ...

آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان خانمی
24 خرداد 93 12:41
فاطیما جون عزیزم خیلی خیلی زیبا و دلنشین بود خیلی خیلی ممنون
fatima
پاسخ
فدات شم ، ممنون ... آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند ... از ته دلم برای همه ی بزرگ مردان و زنان کوچک سرزمینم شادی و سلامتی و پاکی آرزو میکنم ...